|
شاخه گل سرخ را از گلستان کوچک قلبم تقدیم تو می کنم و با تمام وجود می گویم دوستت دارم .
نبودی من برایت گریه کردم
دوستت دارم قناری دلم برات تنگ شده . خدا پشت و پناهت باشه هر دم دلم تنگ است دلم تنگ است ازین غم.
تو را دوست دارم
سلام اميدوارم حالت خوب خوب خوب باشه اين همه نابغه هامون رفتن سعدي .حافظ .زكرياي رازي. ابن سينا منم اين روزا حال خوشي ندارم هي ي ي ي ي چقدر دلم گرفته چقدر حالم بده چقدر دلم تنگه اصلا ميدوني چه مرگمه؟؟؟؟ عاشقتم ديوونتم دربه درتم آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآتنا دددددددددددددلم به خدا نميتونم نميتونم نميتونم به همون خدايي كه بالا سرته دارم رواني ميشم روز و شب دائم به يادتم دائم نگاهت جلو چشامه حتي تو خواب. چي بگم؟ اصلا به كي بگم؟ چيكار كنم؟ چيكار ميتونم كنم؟ ميدوني اين ما كه آمد ۲سال كامل شده كه اين وبلاگ رو واست ساختم؟ آتنا اينهمه بهت گير دادم چادري شي گفتي نه نه نه گفتم بذارم تا خودت به اين نتيجه برسي آتنا هنوزم نظرم همونه من همون مسعودي هستم كه از چت نظراتشو ميگفت به هيچ وجه نخواستم كه بري دانشگاه ولي از طرفي نميتونم جلوي پيشرفتت رو بگيرم خواهشي كه ازت دارم اينه كه اگه سمنان قبول نشدي نخوني التماس ميكنم نخوني حتي اگه خانوادت موافق باشن راستي راستي دست به ابروهات نزني تا خونه باباتي نبايد اين كارو كني اگه همه دوستاتم ابرو گرفتن تو وسطشون نبايد بگيري چون واسه من با بقيه فرق داري واسه خودتون مد كردين خيلي چيزارو خلاصه بگم روزي كه برگشتم دوست دارم مثل روزي كه ازت جدا شدم باشي اينم بدون كه اگه به دستت بيارم آسون به دست نياوردمت واست بهترين ميشم اي ي ي ي ي خداااا يعني اون روز ميرسه؟؟؟ وبت رو هر ماه آپ ميكنم مال خودمم همينطور مال منم كه واسه توه ديگه خواهشم ازت اينه اگه آمدي و اين مطالب رو خوندي به حرفم گوش كن بدت رو نخواستم و نميخوام برو دكترت دوباره آزمايشاتي كه واسه ديابتت هست رو بده نگرانتم دلواپسم آتنا درسته رابطه اي نمونده ولي بيشتر از قبل نگرانتم بيخبرم ازت فقط ميخوام اينو بدوني واسم خيلي سخته خيلي هرچي ميتوني مراقب خودت باش اگه يه مر از سرت كم شه خودت ميدوني دوستت دارم آتنا كمتر از خدا بيشتر از خودم.
دوستت دارم اگر
پری ناز کوچولو رفتی خونم شده ویرون.....دلم از بی کسی خونه نمیتونم که بخونم حرفای نگفته مونده ولی دل باید بدونه.....اون که رفته دیگه رفته نمیخواد دیگه بمونه نمیخوام که باز بیایی اون چشاتو من ببینم......خاطرات باز جون بگیرن باز دوباره من بمیرم نمیخوام که باز بیایی توی تاریکیم بسوزی......آخه حیفه تو عزیزم که با من با من بمونی عزیزم سرت سلامت هرجا رفتی هرجا هستی.....برو که دنیا دو روزه قلب تو هیچوقت نسوزه نازنین اینو نخوندم که تورو گریون ببینم.....الهی برات بمیرم اشکتو هیچوقت نبینم عزیزم اینو میخونم که دلم آروم بگیره.....آخه طفلکی میسوزه طفلکی بی تو میسوزه پری ناز کوچولو نگو قسمتم همین بود.....نگو سرنوشت نوشته سهم من از تو همین بود عزیزم غمت نباشه برو که روبه رو نوره.....برو ما تنها می شینیم واسه ی عشقت میمیریم
حیف نمی شه بمونی کنارم من که جز تو کسی رو ندارم کاش که پیشم بمونی یه لحظه این یه لحظه به یک عمر می ارزه توی چشمام نگاه کن یه رودِ این چشا بی تو عاشق نبوده من نمی خوام که با غم بسازم من نمی خوام به اشکام بنازم آی تو که از نگاه من بُریدی با چنگ و دندون به هوا پَریدی خواستم با اشکام راهتو ببندم حیف که چشاتو بستیو ندیدی تو میری و رفتنتو می بینم باز به تماشای افق می شینم میریو آتیش می کشی به جونم ترانه هامُ واسه کی بخونم آی تو که از نگاه من بُریدی با چنگ و دندون به هوا پَریدی خواستم با اشکام راهتو ببندم حیف که چشاتو بستیو ندیدی.
اسمت را برای دلخوشی می خوانم دلت را برای عاشقی می خواهم صدایت را برای شادابی می شنوم دستت را برای نوازش می خواهم و پایت را برای همراهی می خواهم عطرت را برای مستی می بویم خیالت را برای پرواز می خواهم و خودت را نیز برای پرستش.
دوستت دارم نازنینم
امروز به اندازه تمام دلتنگي هايم شاعر مي شوم. پيراهن غصه هايم را به تن مي کنم و مي نويسم از تمام شمع هاي اميدي که در دالان قلبم خاموش مانده اند و از پروانه هاي بي وفاي روزگار که با رفتنت آن ها مرا ترک گفته اند. شاعر مي شوم به اندازه اي که رنگ چشمان تو را در قاب نوشته هايم جاي دهم و به آن ها بگويم امروز بي قرار تر از هميشه ام. شاعر مي شوم به اندازه اي که لبخند تو را روي نوشته هايم بيابم و ببينم آنها با حضور نامت در صفحات دفترم خوشحالند و از نبودنت در صفحه روزگار نالان. از تمام غصه هايي که پيچک وار ديواره قلبم را مچاله کرده اند درمي يابم که شاعران بي قرارند. بي قرار و محزون درست مثل ني و آن شاپرکي که ديروز از پيرزن تنهاي قصه ها مي گفت. شاعران تنهايند. اين را امروز از باورهاي فرداهاي گذشته دانستم از چشمان بي فروغشان که در فردا خشکيد. پس من هم شاعر بودم. از همان روزي که خانه خاکي را بر گل ها و سنجاقکهاي روي زمين ترجيح دادي. از همان روزي که چشم هايت را بستي و مهمان خاک گشتي و همه اينها يک بهانه دارد بهانه من رفتن توست. تو مرا خيلي زود شاعر کردي...خيلي زود.
عشق يعني چون خورشيد تابيدن بر شب هاي دوست ...
روزي كه به دنيا اومدي داشت باروون ميومد اما اون روز هوا اصلا ابري نبود. اين فرشته ها بودن كه داشتن گريه مي كردن چون يكي ازشون كم شده بود... تولدت مبارک روز ۲۲/۱۰/۸۷ سالروز ظلوع زندگیت را تبریک میگویم سلام آتنا جان امیدوارم خوب باشی میدونم دیر رسیدم آپ کنم منو ببخش دیر رسیرن بهتر از هرگز رسیدن است... الان میونی چقدر از هم فاصله داریم؟؟؟ یه عالمه ...خیلی دلم واست تنگ شده احساس غریبی دارم... از همین جا می بوسمت و از ته دل فریاد میزنم دوستت دارم. تولدت مبارک.
امیدوارم حالت خوب باشه..... امشت کلی باهات حرف زدم کاش بدونی چه زجری از دوریمون میبینم دلم خیلی گرفته الان هم رفتی دسته ببینی انشاا... هر نیتی تو دلت هست بهش برسی... کاش بدونی ماتم دنیام بی تو فقط گریه میخوام ...کاش بدونی این حسرت ها چه کرده با روز و شبام آتنا من بدون تو هیچکس نیستم ...بدون تو زندگی واسم محاله... من عاشقتم دوستت دارم حتی بیشتر از اونی که فکرش رو کنی دلم خیلی گرفتس کاش پیشم بودی کاش میتونستم که دستاتو بگیرم همون دستهایی که میدونم الان یخ کرده دو تا نامه داری که دستم مونده معلومم نیست کی بتونم ببینمت فردا دارم میرم واسم دعا کن که با نتیجه برگردم . آتنا هییییییییییچکس نمیتونه تورو ازم بگیره چشم هرچی حسوده کور بشه ما با هم همسفریم نه واسه یه روز نه واسه دو روز واسه همیشه تا همیشه من کاملا درکت میکنم شرایطی که داری رو هم درک میکنم آتنا دووووست دام منو ببخش. قربانت مسعود.
تو ، خوشبختی منی ... با تمام غصه ها با تمام رنج های دوری ات ، همه چیز را تحمل می کنم ! به خاطر رسیدن به تو همه چیز را تحمل می کنم ! به خاطر روزی که همه اینها را فراموش خواهم کرد ...
گناهی ندارم
پیش تو رو سیاهم تو بگذر از گناهم ندامتو تو دیدی تو عالم نگاهم....
با اون نگاه گرمت ، توی قلب من نشستی ، تو یه احساس قشنگی تو خود آرزو هستی تو یعنی اوج یه رویا ، بی نیاز از همه اما من واست غرق نیازم ، لبریز از عشق و تمنا ، وقتی قهر می کنی قلبم می کنه پا در میونی ، قهر و آشتیات قشنکه تو که از ما بهترونی ، می گی تنها تو به چشمم تو فقط این جوری هستی ، تو می گی دید من اینه ، خب خودت بگو کی هستی ؟ نگو یه ادم ساده ، واسه من فرشته ای تو مثه واژه های نابی توی هر نوشته ای تو ، نه سیاهی ، نه سفیدی تو خود رنگین کمونی ، تو هوایی ، نفسی تو ، می میرم اگه نمونی تو مثه معجزه هستی واسه من از همه سرتر ، تو به من بخشیدی خوبم با نگات یه حس برتر ، تو نگات عاشقونس ، خیلی خیلی مهربونی تو بتی من بت پرستم ، با توام ابرو کمونی ، تو یه غصه قشنگی واسه چشمام لالایی همه خوبیارو داری.
عشق نمی پرسه اهل کجايی، فقط مي گه تو قلب من زندگی می کنی. عشق نمی پرسه چرا دور هستی فقط مي گه هميشه با من هستی. عشق نمی پرسه که دوستم داری فقط مي گه: دوستت دارم.
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش می کردی تمامی ذرات وجودت، عشق را فریاد می کرد. اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم چشمهایم را می شستی و اشکهایم را با دستان عاشقت به باد می دادی. اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من می دوختی تا من بر سکوت نگاه تو رازهای یک عشق زمینی را با خود به عرش خداوند ببرم. ای کاش می دانستی... اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمی شکستی اگر چه خانه ی شیطان شایسته ی ویرانی است. اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم لحظه ای مرا نمی آزردی که این غریبه ی تنها، جز نگاه معصومت پنجره ای و جز عشقت، بهانه ای برای زیستن ندارد. ای کاش می دانستی... اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم همه چیز را فدایم می کردی همه آن چیز ها که یک عمر بخاطرش رنج کشیده ای و سال ها برایش گریسته ای. اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم همه آن چیز ها که در بندت کشیده رها می کردی غرورت را... قلبت را... حرفت را... اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم دوستم می داشتی همچون عشق که عاشقانش را دوست می دارد. کاش می دانستی که چقدر دوستت دارم و مرا از این عذاب رها می کردی ای کاش تمام اینها را می دانستی . . .
کوله بار آرزو هات روی دوشت٬ تا کجاها رفتی با پای پیاده رفتی و به هر چی خواستی نرسیدی ٬متاسفم برات ای دل ساده دل به هر کی دادی از سادگی دادی٬ زندگیت رو پای دلدادگی دادی هرجاکه دیدی چراغی پر فروغه ٬تا بهش رسیدی فهمیدی دروغه عاشق و خسته و غمگین و پریشون٬ دل بی کس دلکه بی سر و سامون دل زخمی دل تنها و تکیده٬ دل گریون من و ای دل گریون کوله بار آرزو هات رو کی دزدید٬ دل دیوونه به گریه هات ٬کی خندید عاشق و خسته و غمگین و پریشون دل بی کس دلکه بی سر و سامون تو رو با قول و قرار تنها گذاشتن٬ اونا که لیاقت عشق رو نداشتن تک وتنهایی و با پای پیاده ٬متاسفم برات ای دل ساده.
من بخال لبت اي دوست گرفتار شدم
از سوز محبت چه خبر اهل هوس را
ای سر چشمه ی محبت
در آخرين لحظه ديدار به
چه بگویم از خود؟ چه بگویم از تو؟ از غم تنهایی ... از غم بی فردایی ... همه را گرد قفس می بینم ولی افسوس که خود را در کنج قفس چه بگویم از صبح؟ چه بگویم از شب؟ که در این دنیا نه صبحش معلوم و شبش ناپیداست ... من چه دارم از خود؟ دل ماتم زده بی فردا ... من چه دارم از تو؟ غم تنهایی و عشقی رسوا ... و در آخر چه بگویم؟ که هیچ ... نیست درمانی برای این درد
|
About![]()
در زندگی به کسانی دل میبندیم که نمی خواهندمان و از وجود کسانی که میخواهندمان بی خبریم شاید این تنها دلیل تنهایی مان است. Archivesآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 بهمن 1387 دی 1387 مهر 1387 شهریور 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 مهر 1386 شهریور 1386 Links
ashegh |